قهرمانی ادعا می کند که از بازگشتش به داوری نه خوشحال است و نه ناراحت. او به "ورزش سه" می گوید که امیدوار است این بازی فتح بابی شود تا بتواند دوباره به شغلی که به آن علاقه دارد، برگردد.
با اصرار برگشتم
بالاخره این بازی، بازی است که در سطح استان بسیار اهمیت دارد. آنقدر به من اصرار کردند تا من یک جورهایی در رودربایستی گیر کردم و قبول کردم این بازی را قضاوت کنم. این بازی نیاز به داوری با تجربه داشت و من هم قبول کردم که داوری کنم.
با چه کسانی جلسه گذاشتم؟
من با رئیس و نایب رئیس هیات فوتبال استان خراسان، رئیس کمیته داوران استان و مدیران اداره کل ورزش و جوانان خراسان جلسه گذاشتم و به هر حال آنها من را مجاب کردند که دوباره قضاوت کنم.
نمی توانم بگویم خوشحالم یا ناراحت
شاید باورتان نشود ولی نمی توانم حسم را بیان کنم. اگر بگویم خوشحال نیستم دروغ گفته ام ولی واقعا خیلی هم خوشحال نیستم. می خواهم این بازی را قضاوت کنم تا ببینم انشاالله چه اتفاقی برای من خواهد افتاد.
شاید دوباره به داوری برگشتم
امیدوارم این بازی فتح بابی شود تا بتوانم دوباره به داوری برگردم، واقعیت این است که از روی عصبانیت حرف هایی زدم که شاید حرف دلم نبود. به هرحال من در آن زمان بسیار تحت فشار بودم و شاید صحبت هایی احساسی ای کرده باشم.
حمام:
تاریخچه و پیشینه:
ایرانیان همواره به آب احترام میگذاشتند.
بعد از ظهور اسلام این موضوع تشدید شد.
قبل از اسلام مهر و زرتشت پادیاو
ایرانیان قدیم آبی را سالم میدانستند که سه چارک عرض،سه چارک طول،سه چارک ارتفاع تقریبا همان آب کر اسلام.
سیر تحول:
در زمانهای خیلی قدیم ایرانیان حمام می کردند ولی آثاری از حمام در حفاریها ی باستان شناسی و غیره بدست نیاوردند.
ولی در حفاریها سفالینه هایی بدست آمد که چیزی شبیه وان است منتها با اندازه ی بزرگتر
در 1500-2000سال پیش گرمابه ساختمانی گرم شستشو در ظرف بزرگی بنام آبزن در بعضی مناطق برای جلوگیری از آلودگی آب کاریز از شیفتل بهره گیری می کردند
ورود حمام به خانه از اواسط دوران قاجاریه در میان ثروتمندان
دراواخر دوران بهلوی حمام وارد خانه ایرانیان شد
معماری حمام
حمامهای قدیم معمولاً چند متر از سطح کوچه و بازار پایینتر بود
1- برای سوار کردن آب در خزینه
2- علتهای ساخت حمام در دل خاک:
3- مهمترین عامل در حمام انتقال آب به داخل حمام
4- پایین تر بودن حمام از معبر راحتی ورود آب به حمام
5- خود خاک عایق خوبی برای جلوگیری از به هدر رفتن گرمای حمام بوده است
6- از خاکی که برداشت می کردند به عنوان مصالح استفاده می نمودند .
اندامهای حمام:
اجزای اصلی حمام
|
فضاها به ترتیب بار حرارتی بیشتری می گیرندگرمخانه
بینه
|
میاندر
گرمخانه
|
مجموعه ورودی شامل:
سردر
دالان برای جلوگیری از خروج هوای گرم و ورود هوای سرد
دهلیز پاچال جایگاه استاد حمام برای کنترل ورود و خروج
بینه
بینه یا رختکن فضایی بزرگ و سرپوشیده با حوضی بزرگ در میان وسکوهایی در گرداگرد آن
بینه فضایی نیمه گرم و کمابیش خشک
دارای شکل مربع،هشت پهلو و کشکولی
میاندر
فضای بین بینه و گرمخانه
برای جلوگیری از انتقال سریع هوای گرم
راهرو یا دالانی که به چند جا راه دارد
آبریزگاه ها
جایگاه ستردن مو
گرمخانه
اصلی ترین و بزرگترین و گرمترین
بخش گرمابه
خزینه ها
چاله حوض یا استخر
اجزای گرمخانه کریز یا شاه نشین
دستک
خزینه ها
خزانه ها در حمام های مفصل سه عدد بود
آب داغ
آب ولرم
آب سرد
حوض
شاه نشین و دستک
گوشه ای از گرمخانه به فضایی راه دارد بنام شاه نشین
شاهنشین به جای خزانه دارای حوضچه ی کوچکی بوده دستک
تون یا خن
کوره ای برای گرم کردن آب درزیریا کنار گرمابه
سوخت بوته
آلیاژدیگ ها هفت جوش
دودکش و گربه رو
هرگرمابه دارای دودودکش بوده که دورازتون قرارداشتند.
گربه رو در گرمخانه وبینه در بینه تعداد کمتر وبه تون دورتردرگرمخانه تعداد بیشتر به تون
نزدیک تر با عبور از کف گرمخانه و بینه به گرم کردن فضا کمک می کردند
نورگیری و تهویه
پوشش گرمابه گنبد کلمبو
شیشه های کار گذاشته در سر گنبد جامخانه
عمل نورگیری و تهویه
با باز و بسته شدن شیشه ها در فصولی از سال دما
و رطوبت داخل حمام تنظیم می شد.
هر کدام از بخش های گرمابه یک جام خانه در گنبد داشت.
نورگیری و تهویه
برخی از گرمابه ها برای روشنایی در شب چراغدان داشتند
چراغدان ها دارای سوراخهایی بودند که دود از آن بیرون می رفت
مصالح حمام
دیواره حمام و سقف آجر
ستون های حمام و کفبوش و لبه حوضها سنگ مرمر
ازاره ها ,حوضها وسکوها کاشی
پایه های حمام سنگ لاشه
لوله های سفالی مخصوص سیستم آبرسانی حمام تنبوشه
خزینه ,تزیئنات سقف حمام , بوشش داخلی حوضها ساروج
(ترکیب ساروج : آهک ,خاک رس ,خاکستر ,لوئی نی مرداب , سفیده تخم مرغ یا شیر که این دو ماده بروتئینی باعث چسبندگی بیشترساروج می شده است.
تفاوت ساروج با سیمان:هرچه قدمت ساروج بیشترباشد محکم تروسخت ترمی شود
تزیینات حمام
عموما :
کف حمام با سنگ مرمر و دیگر سنگها آرایش می شد.
جاکفشیها از سنگ یا آجر و برش بالای آن طرحی از
آهکبری به صورت ساده و رنگی نیز از جمله تزیینات داخلی مهم حمامها شمرده می شود
مقدمه
این چیزی که برای شما می نویسم بر میگرده به ده سال پیش یعنی سال 1994که من تازه وارد شهر و زندگی شهری شدم قبل از سال 1994 من در یکی از روستا های دور افتاده که بین دوتا کوه واقع شده بود و وقتی آفتاب غروب می کرد درتاریکی گرگ ها اطراف روستا پرسه میزدن زندگی میکردم که هر 10سال هم کسی به جزء 10 یا 15 خانواده ای که در آن روستازندگی می کردند حتی یک نفر هم از اطراف آن روستا رد نمی شد.
خونواده من و باقیه احالی روستا به دلیل خشک سالی های پی در پی ونبود آب کافی ویخ بندان شدید در زمستان به شهری در 45 کلیلومتری روستا مهاجرت کردند.از زمانی که وارد شهر شدم فکر اینکه باید چیکار کنم مغزم می خورد تا که بعد از چند هفته تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم واتفاقات جالبی که توی این 10 سال برایم رخ داده است را برایتان باز گو می کنم.
او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بودند. روزى با هم نشسته بودند و گپ مى زدند.
در حین صحبتهاشان گفتند: چرا ما همیشه با فقرا و آدمهایى معمولى سر و کار داریم و قوت لایموت آنها را از چنگشان بیرون مى آوریم؟! بیائید این بار خود را به خزانه سلطان بزنیم که تا آخر عمر برایمان بس باشد. البته دسترسى به خزانه سلطان هم کار آسانى نبود.
آنها تمامى راهها و احتمالات ممکن را بررسى کردند، این کار مدتى فکر و ذکر آنها را مشغول کرده بود، تا سرانجام بهترین راه ممکن را پیدا کردند و خود را به خزانه رسانیدند .
خزانه مملو از پول و جواهرات قیمتى و ... بود. آنها تا مى توانستند از انواع و اقسام طلاجات و عتیقه جات در کوله بار خود گذاشتند تا ببرند. در این هنگام چشم سر کرده باند به شى ء درخشنده و سفیدى افتاد، گمان کرد گوهر شب چراغ است، نزدیکش رفت آن را برداشت و براى امتحان به سر زبان زد، معلوم شد نمک است !
بسیار ناراحت و عصبانى شد و از شدت خشم و غضب دستش را بر پیشانى زد بطورى که رفقایش متوجه او شدند و خیال کردند اتفاقى پیش آمد یا نگهبانان خزانه با خبر شدند. خیلى زود خودشان را به او رسانیدند و گفتند: چه شد؟ چه حادثه اى اتفاق افتاد؟ او که آثار خشم و ناراحتى در چهره اش پیدا بود گفت : افسوس که تمام زحمتهاى چندین روزه ما به هدر رفت و ما نمک گیر سلطان شدیم، من ندانسته نمکش را چشیدم، دیگر نمى شود مال و دارایى پادشاه را برد، از مردانگى و مروت به دور است که ما نمک کسى را بخوریم و نمکدان او را هم بشکنیم و...