پنجم ربیع الاول، مصادف با رحلت دخت بزرگوار سیدالشهداء(ع)، حضرت سکینه(س) استکه در سال 117 ه··· .ق پس از عمری سراسر فضیلت و عظمت رحلت کرد و اهل بیت(ع) را در فقدان خویش سوگوار نمود.
به انگیزه ادای احترام به آن بانوی بزرگ و در گرامیداشت سالروز وفات آن حضرت(س) که شیعیان، حوادث جانخراش محرم و نهضت عاشورا را همواره آمیخته با نام سکینه(س) پاس می دارند، شرحی کوتاه از زندگی این بانو را که آشنای دلهای سوگوار است تقدیم می کنیم.

جای مس کرمان در لیگ برتر خالی است و شاید مس رفسنجان جای خالی مس را در لیگ بعدی پر کند اما از خود مس کرمان بخاری بلند نمی شود. تیمی که با رقمهای آنچنانی اکبرمیثاقیان و بازیکنان اسمی اما تمام شده لیگ برتر را جذب کرد تا فی الفور به چرخه لیگ برتر باز گردد اما حالا در لیگ 12 تیمی در گروه الف لیگ دسته اول تیم دهم است؛ تیم دهمی که با تیم یازدهم (شهرداری اردبیل) هم امتیاز است و حتی خطر سقوط به لیگ دسته دوم را بشدت احساس می کند. مس تاوان مدیریت غلط و ضعیف مدیران خود را پس می دهد و مردم فوتبالدوست کرمان بشدت آزرده خاطر هستند از حال و هوای این روزهای مس.
***
مس کرمان حدودا یک دهه قبل با مدیریت «نیک نفس» و مربیگری نادر دست نشان پایش به لیگ برتر باز شد که باید از نیک نفس به نیکی یاد کرد که با تصمیمات درست مسبب این اتفاق شد. آنها در ادامه راه در لیگ برتر و به خاطر نتایج ضعیف فرهاد کاظمی را جایگزین دست نشان کردند و ستاره هایی مثل علی مولایی و صابرمیرقربانی دستاورد آن روز مس بودند. در نقل و انتقالات فصل بعد سیدمهدی رحمتی و پولادی و چند ستاره دیگر به این مجموعه اضافه شدند و مدیریت تیم به عبدالرضا برهانی نژاد رسید. مس در زمان مدیریت برهانی نژاد فرهاد کاظمی را به دلایل نتایج ضعیف برکنار کرد. شوک برهانی نژاد،آوردن مظلومی بود و از مس لیگ یکی، تیمی ساخته شد که خودش را به آسیا رساند.حالا «قلعه عقابها» صفتی جدید برای کرمان بود و هیچ تیمی در آنجا رنگ برد را نمی دید. مس با ترفندهای برهانی نژاد یکی از قدرتهای فوتبال ایران شده بود. در ادامه (فصل بعد) مس در سراشیبی قرار گرفته بود و این بار برهانی نژاد با یک تصمیم درست لوکابوناچیچ را به عنوان سرمربی جدید مس معرفی کرد. مس دوباره اوج گرفت و در آسیا به مرحله دوم صعود کرد و حتی در کرمان به تیمهایی مثل الهلال 4 تا4 تاگل می زد. پس از آن دوران با شکوه، برهانی نژاد رفت، لوکا هم رفت و دوران نزول مس استارت خود. مرفاوی با صلاحدید فتح الله نژاد زمانی سرمربی شد و مس نتایج متوسط و بعضا ضعیفی گرفت. مس در آستانه سقوط بود که دوباره لوکا را آوردند. لوکا که نزد کرمانی ها محبوبیت داشت دوباره تیم را نجات داد و پاداش مدیریت به لوکا در پایان فصل عزل او بود! تیم با وجود داشتن منابع مالی بالا اما از حیث مدیریت بسیار ضعیف و نحیف بود و نتیجه آن مدیریت در نهایت مس را به ورطه سقوط کشاند. مس فصل قبل را با تقوی شروع کرد ... با یاوری ادامه داد... با مظلومی طی طریق کرد و وقتی که کار از کار گذشته بود لوکا را آوردند که او هم دیگر کاری از دستش برنمی آمد. اگر چه آنها به فینال حذفی هم رسیدند اما در لیگ شخصیت خود را از دست داده بودند و در نهایت به لیگ یک سقوط کردند.
***
مس که در دوران مربیگری مظلومی، لوکا و مدیریت برهانی نژاد طلا شده بود، فصل قبل حتی با مظلومی ولوکا هم نتوانست از سقوط رهایی یابد و در نهایت با تصمیم اشتباه مدیران از طلا به مفرغ!!! مبدل شد. حالا اوضاع از این هم بدتر شده است. تیمی با این همه امکانات سخت افزاری که در کشور کم نظیر است و تیمهای لیگ برتری حسرت داشتن آن را می خورند با مدیریت نژاد زمانی در حال سقوط به لیگ 2 است. باید کاری کرد و تصمیمی نو در انداخت. مدیران مجموعه مس باید به داد مس کرمان برسند و با تصمیمی درست، تیم را از گرداب سقوط رهایی ببخشند.این بار چه کسی ناجی مس می شود؟ حالا که نژاد زمانی با استعفاء فرار روبه جلو کرده، چه کسی می تواند نسخه شفابخش مس را بنویسد؟
نمرات از صد می باشد . در زیر نمره کامل کتبی با احتساب ضریب کارنامه اعلام می شود .
فرهانی پور.
******نمره قبولی مجموع نمره عملی و کتبی تقسیم بر پنج هست *****
حمید جلکانی 40 از 100 و با احتساب ضریب 0.25 کارنامه 10
روزی از روزها کـــدخــ.ـدا در حال خواب و مشغولِ دیدن رویـا در محضر پــادشـاه هفتمِ خواب (البته دقیقا خود پـــادشــاه که نه، هـمسر ایشان! ) و انجام حرکات موزون و ناموزون و دور از جناب به دور از چشم پــادشـــاه ......
باری از اصل ماجرا دور نیافتیم!
بلی, کـــدخــ.ـدا مشغول دیدن رویا بود که, ناگهان احساس نمود خواب مورد دیده شدن! بر عکس شده است! و دردی جانکاه، انــدرون وی همی پیچید!!! و ناگهان رویا مبدل به کابوس شد!
کد خدا از خواب پرید و چون اسـپاکتی که در چنگال بــپـیـچـد، به خود پیچید، وچون خـــر خــاکی* گرد شد!
همسرش که از دیدن این اوضاع خــوف نموده و انـــ.ـدر خود لرزیده بود!
شروع کرد به ماساژ دادن ، حولـه داغ درمانی، تجویز نبات داغ در کـــدخــ.ـدا و روشهایی از این دست!
اما افاقه نکرد که نکرد!
از این رو کـــدخــ.ـدا را که چون فنر در خود پیچیده بود , بر تـــَرک استری سوار و به نزد طبیب رساندند!
طبیب، کدخدا را معاینه نمود و به محضر کـــدخــ.ـدا عرض نمود که از معاینات روکــار نتیجه ای حاصل نشد و باید به معاینات تــوکـار دست یــازید!
و به این نتیجه رسید که عرض کردن خدمت کـــدخــ.ـدا فایده ای ندارد و باید قدری خدمت ایشان طول همی نمود و این موضوع را با کـــدخــ.ـدا و همسر وی درمیان گذاشته و گفت: روشی هست که او را کـولــــون اِسکُفی نامند و ..... (کــولونسکپی)
کدخدا که از این درمیان گــذاشـتگی بس ناراحت شده بود!
گفت: تو میخوای درون ما را مشاهدت نموده و کسب فــیـض بنمایی؟!
حاشا و کلا.... زهی خیال باطل که کسی به ما ورود نموده و.....
طبیب پاسخ داد: چاره چه باشد، باید علت کشف شود و هیچ راهی نیست، باید معاینت نمود و گرنه ممکن است کار بیخ پیدا کند، کـــدخــ.ـدا ممانعت ننموده و اذن دخـــــول بفرمائید که وقت تــنـگ است!
کدخدا در فکر فــرو شـد.
و بعد از لــــَختی پاسخی از خود ول هــمی داد!
پووووووففففف.....
کـــدخــ.ـدا نفس خود را که در سینه حبس نموده بود به بیرون داد و گفت: چاره چه باشد، قبول میکنیم!
همه دنیا که ما را .... شما نیز بفرمائید!
طبیب: رخصت کـــدخــ.ـدا؟
کـــدخــ.ـدا: این شما و این فرصت ای یارِ ِ خــ.ــدا, علت این درد جانکاه را کشف بنمائید اما اسراف نکنید!
طبیب ابزار و ادوات رســـــَـد خود را به کاربست ومشغول رویت شد!
همزمان با نفوذ به اعماق کـــدخــ.ـدا، جعبه ای جادویی این گــلگــشت در اعماق کـــدخــ.ـدا را بصورت آنلاین به تصویر میکشید و کدخدا نیز ناظر و همراه این سفر بود!
کدخدا چیزهایی میدید که باورش قدری دشوار بود!
شهر شهر فرنگ بود و از همه رنگ، دنیا نکرده بود حتی قدری درنگ!
از سیاه سفید و ریز درشت! از ضخیم و باریک و دراز و کوتاه، هرچه بر کدخدا رفته بود، یاداشت برداشته بود (منظور از امورات روزمره!)
گویا این دل نباشد و دفتر خاطرات است!!!
خلاصه در گذر اول نقش قبوض مصرفی برق و گاز و تلفن وآب و فاضلاب بود و در پیچ بعدی قسط منزل و در خم بعدی عوارض دهداری و ....
همینطور که در این پیچ و خم در حال گشت و گذار! بودند....طبیب نعره ای زد و از حال برفت!
بعد از اندکی طبیب را به هوش آوردند!
کدخدا به طبیب رو کرده و گفت: مارا که معلوم است چه شد، تو را چه شد؟!
طبیب در پاسخ گفت: از شدت دردی که بر تو گذشته است، دنیا بر چشم من تار شد و ....
اینهمه مشکلات که بر تو میرود؛ اگر بر کوه گذشته بود تا به حال صد باره پــــــا.... همی شده و سنگریزه میشد اگر بر رستم رفته بود، رستم ......
کــــا.... تو بس مرد است و در کشاکش دهر سنگ زیزین آسیاب، که به دردی بسنده کرده و هنوز پوره نشده است!
برو یک نان خورده و یک نان صدقه بده (البته اگر گیر آوردی!) و قدر [...] خود بدان!
کـــدخــ.ـدا لنگان لنگان قدمی برداشته، هر قدم دانه شکری کاشته و سوی منزل همی شد تا ادامه خواب خود را ....
*خــر خاکی نوعی سخت پوست است که در خاک زندگی میکند و ....