گلچین مطالب فارسی

گلچین مطالب فارسی، دانلود فیلم و آهنگ، اس ام اس جدید، دانلود عکس، بیوگرافی، اخبار ورزشی

گلچین مطالب فارسی

گلچین مطالب فارسی، دانلود فیلم و آهنگ، اس ام اس جدید، دانلود عکس، بیوگرافی، اخبار ورزشی

ازدواج

 

در محضر مقام معظم رهبری از مهریه صبحت به میان آمد اقا فرمود:

اولا در موزد مهریه هر چه مورد نظر دختر شما باشد همان مهریه قرار دهید ولی من چون برای مردم خطبه عقد می خوانم و این سنت من بوده

دختر خانومی که مهریه اش بیش از 14 سکه باشید صیغه اش را نمی خوانم تا حالا اینکار رو نکردم

اگر بخواهید می توانید پیش از 14 سکه قرار دهید

ولی من صیغه ی عقد را نمی توانم بخوانم

بروید نزد آقای دیگری صیغه ی عقد را بخواند از نظر من اشکالی ندارد

منبع رهبرم سید علی

 

 

از خوشگذرونه پرسیدن :

دوکوهه کجاست ؟

گفت : ما بین دوتا کوه میریم اسکی به اونجا میگیم دوکوهه !!!!

از  بچه شهید پرسیدن دو کوهه کجاس ؟

گفت یه دوکوهه  هست خیلی باصفاست...........باید بری جنوب ایران...........

از خوشگذرونه پرسیدن :

عشق چیه ؟

گفت : عشق این هفته رو سر جردن سوار کردم !!!!

بچه شهید گفت :

عشق یعنی بابای خودم !!!!
عشق یعنی زن و بچت رو بسپاری دست خدا ، خودت بری رو مین...........

از خوشگذرونه پرسیدن :

درد چیه ؟

گفت : یه بار زنبور نیشم زد ، خیلی درد داشت !!!!

بچه شهید گفت :

یه بار یه سنگ افتاد روپام درد داشت !!!!

اما...........

یه دردم هست ، که بابات شهید بشه ، تو درس بخونی بری دانشگاه ،

بهت بگن دانشجوی سهمیه ای...........
 
لطفا از این مقایسه کسی ناراحت نشه                     

منبع:پایگاه رهبرم سیدعلی

بسیجی

 اگر بخواهیم بسیجی را مانند یک شاکله ی انسانی تصور کنیم . انسانی میشود شبیه امیرالمومنین ( البته اهل فن میدانند در تشبیه ، گاهی شعله شمعی را به خورشید تشبیه می کنند !) بر شمردن وجوه این شباهت دشوار نیست.

« بسیجی یعنی علی (ع) که تمام وجودش وقف اسلام بود .»

بقیه در ادامه مطلب

" شعر ارسالی از آرتمیس عزیز "

سالها پیش که کودک بودم
 


سر هر کوچه کسی بود 
 


که چینی ها را بند می زد با عشق...
 


و من آنروز به خود می گفتم ، آخر این هم شد کار ؟
 


ولی امروز که دیگر خبری از او نیست
 


نقش یک دل که به روی چینی ست
 


ترکی دارد و من 
 


در به در
 


کوه به کوه 
 


در پی بند زنی می گردم...

" شعر ارسالی از آرتمیس عزیز "

نم نم باران ... 



لحظه ظهور خاطره ها
 


سر باز کردن زخم های قدیمی...
 


و باز هم درد نبودت از نو ...
 


و تنهایی در میان این همه انسان ...
 


خنده دار است مگر نه ؟ 
 


که همه تورا میبینند اما...
 


کو دستی که بر شانه ام بشیند و نجوا کند همراهی را ...
 


کو نگاهی آشنا ؟ ... 
 


در میان لبخند صورتکها کسی اشکهای مرا نمیبیند...