گلچین مطالب فارسی

گلچین مطالب فارسی، دانلود فیلم و آهنگ، اس ام اس جدید، دانلود عکس، بیوگرافی، اخبار ورزشی

گلچین مطالب فارسی

گلچین مطالب فارسی، دانلود فیلم و آهنگ، اس ام اس جدید، دانلود عکس، بیوگرافی، اخبار ورزشی

من شارلی نیستم ..

 

ﻣﻦ ﺷﺎﺭﻟﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ…
ﻣﻦ کودک بی پناه ﻏﺰﻩ ام،
من اشکهای مادران فلسطین در کنار پیکر فرزندم،
ﻣﻦ ﺯﺧﻢ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺧﻮﻧﯿﻦ میانمارم،
من مسلمان ستمدیده و رنج کشیده ی افغانم،
من قدمگاه پیامبران خدا ﺯﯾﺮ ﭼﮑﻤﻪﯼ دیکتاتور ﻣﺼﺮ ام،
ﻣﻦ ﻣﻌﺼﻮﻣﯿﺖ از دست رفته ی دختران عراق با نگاه هرزه داعشم،
ﻣﻦ صدای خُرد شدن استخوان ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎﯼ ﻣﺮﮐﺰﯼﺍﻡ،
ﻣﻦ ﺳﻮﺭﯾﻪﯼ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ در دست گرگهای تکفیرم،
ﻣﻦ ﺷﺎﺭﻟﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ…
من شیعه مظلوم در سیاهچال آل خلیفه ی بحرین ام،
من فریاد خفه شده مردان و زنان اهل سنت عربستان ام،
من دستهای بسته مسلمان اردن ام،
من شارلی نیستم…
من انسانیت به خروش آمده در یمن ام،
من نهال برخاسته در کنار خونهای مسلمانان تونس ام،
من شارلی نیستم…
ﻣﻦ از نگاه شما ﺁﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻭﻣﯽ ﻫﺴﺘﻢ،
ﮐﻪ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻧﺶ ﻫﯿﭻ ﺷﻤﻌﯽ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ،
ﻫﯿﭻ ﮐﻤﭙﯿﻨﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﻧﻤﯽﺍﻧﺪﺍﺯﺩ…
ﻫﯿﭻ ﺍﺷﮑﯽ ﻭﻟﻮ ﺭﯾﺎﮐﺎﺭﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺮ ﮔﻮﻧﻪﯼ ﭘﺎﺩﺷﺎهان و وزیران ﻧﻤﯽﻟﻐﺰﺍﻧﺪ…
ﻣﻦ ﺷﺎﺭﻟﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ …
ﻣﻦ ﻧﯿﻢ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﮐﻮﺩﮎ مسلمان ﻋﺮﺍﻗﯽ و سوری ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﺳﻮﺀ ﺗﻐﺬﯾﻪﺍﻡ…
ﻣﻦ ﺷﺎﺭﻟﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ…
ﻣﻦ ﮐﺎﺭﯾﮑﺎﺗﻮﺭ ﻫﯿﭻ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﯼ ﺭﺍ ﻧﮑﺸﯿﺪﻩﺍﻡ و نمی کشم…
من مقدّسات را به سخره نگرفته و نمی گیرم…
من به منطق و استدلال های محکم خود نمی نازم،
من به عشقی که سرتاپای مرا فراگرفته است مُفتخرم…
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺑﯿﺎﻥ ﻣﺘﻨﺎﻗﺾ ﻭ ﺭﯾﺎﮐﺎﺭﺍﻧﻪﯼ ﺷﻤﺎ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﯼ ﻧﺪﺍﺭم،
من ﺷﺎﺭﻟﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ…
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺷﺎﺭﻟﯽ ﻭ ﻫﻤﻪﯼ ﺁﻥﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﻣﻀﺤﮏ ﺍﺷﮏﻫﺎﯼ ﻣﺼﻠﺤﺘﯽ ﺭﯾﺨﺘﻨﺪ ﺑﯿﺰﺍﺭﻡ…
من از شما و آن دستان نجسی که باب اهانت به مقدّسات را باز کردند بیزارم…
ﻣﻦ ﻫﻤﻪﯼ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﺧﺎﻟﺖﻫﺎﯼ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻭ ﻏﯿﺮﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻤﺪﻥﻫﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺳﯿﺎﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪﺍﻧﺪ…
ﻧﻪ…ﻣﻦ ﺷﺎﺭﻟﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ…
من کاریکاتور نمی کشم…خون دل می خورم و اشکی که از گوشه چشمم برای مظلومیت رسول خدا(ص) جاری است….
«اللّهُ یَستَهزِءُ بِهِم وَ یَمدّهُم فی طَغیانِهِم یَعمَهُوُن»

برگرفته از:بچه های قلم

رسانه‌های اجتماعی شما را «مصرف» می‌کنند

 

حجت الاسلام دکتر مهدی نخاولی مفسر، محقق و پژوهشگر علوم قرآنی و مدیر مؤسسه راه حق مشهدمقدس در مراسم شب های هفتم و هشتم محرم به بیان نکاتی مهم پیرامون ابزارهای ارتباطی جدید پرداخت. توجه به این نکات در فضایی که این ابزارها با سرعت و بدون توجه به پیوست‌های فرهنگی و آموزش سوادرسانه ای در حال فراگیری است، برای آنانی که به دنبال استفاده هوشمندانه از این ابزارها هستند امری لازم و موردنیاز است.


از زمان حضرت آدم(علیه السلام) تاکنون، این میزان «کثرت» وجود نداشته است
اصلی ترین چیزی که در بیرون، ما را از حب و عشق به خدا دور می کند، «کثرات» است. عالم کثرت عالم حجاب است. اگر انسان مواظب مشغول شدن نباشد، مثل باتلاق او را به درون خود می کشد. اگر توجه کرده باشید به افرادی که مثلا به سفر زیارتی رفته اند خواهید دید این افراد حال عبادتشان در سفر بهتر می شود. علت این است که انسان در آنجا متمرکز می شود و در اطرافش کثرات زیاد نیست. این فرد از کار و اتفاقات روزمره خود را جدا کرده است که به این حال رسیده است اما اگر به او، هر روز از شهرشان زنگ بزنند و درباره مسائل مختلف دنیایی سخن بگویند، این حال به کلی از بین می رود. می بینیم از زمان حضرت آدم(علیه السلام) تاکنون این میزان «کثراتی» که اکنون وجود دارد، وجود نداشته، حتی این وضع موجود با دو سال پیش هم قابل مقایسه نیست.

حجه الاسلام نخاولی

 

 

 

چه چیزهایی چگونه ما را مصرف می کنند؟
ما دو نوع نیرو داریم، نیروی بدنی که با صرف آن، خستگی ایجاد می شود و نیروی روانی که با «توجه» صرف می شود. لذا افراد مختلف تصاویر، فیلم ها، صداها، مکان ها و... دائما درحال مصرف کردن ما هستند. انسان برخی اوقات وقتی به این موارد متصل می شود مانند فردی اسیر در باتلاق، دائما پایین تر می رود و زمانی به خودش می آید که می بیند مدتهاست وقت خودش را صرف این امور کرده و برایش خستگی ذهنی ایجاد شده و با وجود اینکه خستگی جسمی نداشته است حتی حال اقامه نمازش را ندارد. در این حالات است که نیرو برای ذکر، توجه، قرآن خواندن، رفتن به حرم و... نمی ماند. این، نتیجه تحلیل رفتن روح است چرا که همنشین در روح انسان بسیار تاثیر دارد. همنشین انسان آن کسی نیست که انسان به دیدنش می رود یا او را می بیند، بلکه هرکس را در حریم خود راه دهیم او همنشین ماست. یکی از نافذترین همنشین ها همین شبکه های ارتباطی اینترنتی است.

 

این‌ها همان اسباب بازی فروشی های رنگارنگی است که برای ما درست کرده اند. اسباب بازی های هرکس به حسب خودش فرق می کند و کودک و بزرگسال ندارد. انسان عاقل هر دری را باز نمی کند.کسی با ابزار مخالف نیست بلکه با نحوه استفاده و محتوای فعلی اش نکته وجود دارد. این شبکه های اجتماعی موبایلی هم اکنون مصداق آیه شریفه «اثمُهُما اکبر مِن نَفعِهما» گناهش بزرگتر از سودش است.

بعضی با بهانه های مختلفی مانند کار فرهنگی، رصد اتفاقات در جهان و... می گویند می خواهیم در این فضاها فعالیت کنیم. درست است باید کاری کرد اما این کار فردی نیست. حتی اگر همه عالم در این فضاها باشد، آدم عاقل کار اشتباه انجام نمی دهد. حضرت علی(علیه السلام) وقتی می خواستند مردم را اصلاح کنند مشاهده کردند این مردم فقط از طریق زور یا تزویر قابل اصلاحند. ایشان می فرمودند: من کارهای معاویه را بهتر از او بلدم اما نمی خواهم به قیمتی شما را اصلاح کنم که خود فاسد و ضایع شوم. گاهی انسان خودش به دست خودش مبتلا می شود.

نظرات سطحی زیر عنوانِ «به نظر من»
وقتی افراد حتی نظرات خوب و به ظاهر غیرمنحرف خودشان را منتشر می کنند، می بینیم که یکی از جمله‌های کلیدی که شیطان روی آن سرمایه گذاری می کند بروز می کند. این جمله «به نظر من» است. حال که ما انسان ها، رهیده از هوای نفس نیستیم و چه بسا این سخنان، از اوهام و خیالات سرچشمه می گیرد. همه ما نه کاملا به حقیقت متصل شده ایم و نه به اندازه کافی روی همه مسائل تخصص داریم که بتوانیم بگوییم «به نظر من». می بینیم که این امر در این شبکه ها و فضای اینترنت به وفور یافت می شود. در این میان روحیات طعنه زدن، تمسخر کردن، حرف های بیهوده زدن و... تقویت می شود.

سلب اراده و انتخاب؛ نقطه عطف پیروزی شیطان
کاری که این شبکه ها می کنند سلب اراده هاست. هنگامی که انسان به کتابخانه می رود، کتابی را که از قبل انتخاب و اراده کرده است برمی دارد . این نقطه عطفی است که شیطان را زمین می زند. انتخاب های معقول، اراده شده و آگاهانه. اما این شبکه ها بدون اینکه شما مطلبی را انتخاب کرده باشید به سراغ شما می آید. این همان کاری است که شیطان می خواهد. اطلاعات درست و غلط و ریز و درشت از این طرف و آن طرف، ولو اینکه بگوییم همه اش درست باشد. نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «العِلمُ اکثَر مِن أن یُحصی فخُذ مِن کُل شَی أَحْسَنَه. علم و دانش بیشتر از آنست که شمرده شود پس از هر چیز نیکوترین آن را فراگیر». مگر انسان فرصت دارد که با این حجم کثرات، همه چیزهای خوب را بخواند؟ در هر فضایی انسان باید به سراغ چیزهای آزموده شده، قطعی و برتری برود که در قبال عُمرش، حجت داشته باشد. چیزهای جذاب کم نیستند و البته حلال هم هستند. حرامش که جای خود دارد. اما همین چیزهای خوب تمام شدنی نیستند. باید مواظب بود. یکی از راههای مقابله با این شیطان در هر شرایطی این است که انسان هراقدامی می خواهد انجام دهد ابتدا از خود بپرسد: این امور چه سود و منفعت پایداری برای من و جامعه دارد؟


آیا این همه ابزار را واقعا لازم داریم؟
اکنون در خانواده ها می بینیم هرکس مشغول به مثلا موبایل خود است. اگر این کار هیچ نتیجه ای نداشته باشد جز دور کردن خانواده ها، همین برای موفقیت شیطان کافی است. باید این سوال را از خودمان بپرسیم که آیا ما ابزارها را مصرف می کنیم یا ابزارها ما را؟ آیا این همه ابزار را واقعا ما لازم داریم؟ باید فکر کنیم. لذا خداوند اگر بنده ای را دوست داشته باشد او را متوجه کار اشتباهش می کند اما اگر گوش نداد و مسیرش را ادامه داد، رهایش می کند تا برود. او هم می رود و کم کم به جایی می رود که ممکن است راه برگشتی نداشته باشد. به مرور تغییر می کند و رفتار و محیط و ظاهر و کارهایش عوض می شود. گاهی مشاهده می کنیم کسانی که حال عبودیت خوبی داشته اند، بر اثر همین عوامل به ورطه هایی افتاده اند که جمع کردن آن سخت است.

چرا علامه طباطبایی برای تفسیرش نقطه نگذاشت؟
هنگام مرگ انسان حتی حاضر است یک ثانیه به او فرصت بدهند. ما در بذل و بخشش عمرمان خیلی بخشنده هستیم. مرحوم علامه طباطبایی هنگام نوشتن تفسیرش، نقطه نمی گذاشت، و می گفت: حساب کرده ام گذاشتن نقطه ها چه مقدار زمان می برد. باید برای تصحیح پایانی، یک بار دیگر تفسیر را بخوانم. در آن زمان نقطه ها را خواهم گذاشت!

برخی‌ها تحمل پنج دقیقه تنهایی را ندارند!
اتفاقی که امروز در عرصه ارتباطات اتفاق افتاده، کشیدن شدن شدید افراد به سوی توهم و خیال است. انسان می بیند برخی ها حتی تحمل پنج دقیقه تنهایی را ندارد. از نشانه های عاقل صبر بر خلوت است. او به دنبال خلوت می گردد تا به خودش فکر کند. اما در عالم توهم و خیال، افکار همین‌طور سرگردان است و به قول بزرگی افراد در توهمات خودشان می میرند و توهماتشان می شود قبرشان. البته کنار گذاشتن اینها گاهی سهل نیست اما بالاخره انسان باید یک جایی برای خودش تصمیم بگیرد. در هر انسانی شیطان از جای نفوذپذیری اش نفوذ می کند.

چرا باید حواسمان باشد؟
یکی از کارهای کلانی که همواره به ما تذکر داده اند که به آنها توجه کنیم، ارتباطاتی است که هویت اصلی ما را بازسازی می کند، حفظ می کند و ارتقا می دهد. ما یک هویت داریم و آن «عبودیت» است. عبودیت، یعنی همان حال بندگی و به عشق الهی نفس کشیدن. ما به این دنیا آمده ایم تا از این عوالم رد شویم و به آن اصل برسیم. هرچیز که این حال را فرو بکاهد و حتی آن را در سطح خودش نگه دارد مذموم است. در روایت آمده است: ارتباطاتت را با آن کس که تو را رشد نمی دهد قطع کن...

برگرفته از پایگاه قاصدنیوز

اشعار زیبا در مدح پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمّدمصطفی(ص)

 

شعر زیبای علیرضا قزوه درباره رسول‌الله(ص)

یا ایهاالعزیزتر از یوسف عکس تو را به چاه می اندازند


دجال های شعبده عکس ات را این روزها سیاه می اندازند



اما تو در سرادق معراجی، تاجی، به فرق عالمیان، تاجی

جادوگران وسوسه و تلبیس خرگوش در کلاه می اندازند



عفریت های شعبده و مستی صف می کشند پشت سر پاریس

حواریون بولهبی دارند خود را به اشتباه می اندازند



اصحاب نهروان و جمل امروز سر کرده اند جنگ صلیبی را

روزی به زور هلهله و تزویر اصحاب فتنه راه می اندازند



با فکر خام خویش بنا کردند بوکوحرام و داعش و طالب را

با نفت مفتی ملک عبدالله آتش به قبله گاه می اندازند



مردان عشق و معجزه ما هستیم مردان اربعین و امین الله

آنان به مکر و حیله هر از گاهی تیری بر این سپاه می اندازند



یا ایهاالعزیزتر از یوسف با آخرین امید بشر برگرد

در غرب و شرق این همه دلتنگان رویی به مهر و ماه می اندازند


علیرضا قزوه

 

 

 


این جسارتها وتوهین برشما مرزی نداشت
عاملش جز نشرفهمش ازشماعرضی نداشت

اولین ‌ باری نبوده که جـــســارتــــ می کند
شارلی ابدو با لَهَب ها هم رفاقت میکند



ذات حق گوید که زودی آتشی جانش شود
کاغذ این نشریه هیزم به دامانش شود

ای تجلی بخش دین ، ای رحمه‍ للعالمین
وی فروزان تر ز شمس آسمانی بر زمین

نور خورشیدم مگر با فوت او کم میشود؟
پلک خود برهم زنی عالم چه درهم میشود؟

مرده راجان میدهی برما نظرها میکنی
یک اشارت میزنی، شق القمرها میکنی

سالیانی گرد هم این عالمان اندر جهان
تا‌ فراهم سازه ای بالا رود تا کهکشان

وی که شهرعلمی وهمواره غوغامیکنی
یک شبه هفت آسمان را تو تماشامیکنی

نسل پاکت همچو تو اسطوره اند و بی مثل
ذکرنامت برلبم شیرین تر از هر چه عسل

خاتم پیغمبرانی ، حق رُسُُل دیگر نداد
بر کسی مانند تو زهرائی و کوثر نداد

ازچه گویم تو خودت نهج الفصاحه گفته ای
بیت بیت شعر من را فی البداهه گفته ای

ای حرامی ، ننگ و ابتر،این حقیقت رابدان
اشهد انّ محمد ، بُد رسول اِنس و جان



شاعر : عبدالحسین شفیع پور

 

 

 

 

ائتلاف بزرگ ضد ترور، قبل حد نصاب پاشیدند

چون به تکفیرزورشان نرسید، خاک بر آفتاب پاشیدند



چند سالی ست بی پدر کردند، بچه های دمشق و درعا را

روی زخم یتیمها با بمب ، نمک اضطراب پاشیدند



ائتلاف بزرگ ضد ترور ،ائتلاف بزرگ نسل کشی ست

تورشان فنچ هم نمی گیرد! ، دانه پیش عقاب پاشیدند



زده اسلام موج عالمگیر، و اروپا براش سنگین است

گیر دادند بی حجاب شوید، سم به روی حجاب پاشیدند



مردم بی گناه را پاریس، با تفنگ فرانسوی می کشت

با تفنگ خودی ولی این بار، روی پاریس عذاب پاشیدند



آری انگار لشکر فرعون ، گذرش سمت نیل افتاده

البته موج نیست این امواج ، تازه قدری ست آب پاشیدند!!!



دودمان حسین پابرجاست ، دودمان یزید می میرد

از شمیم نسیم پیغمبر ، صحن دل را گلاب پاشیدند


شاعر : مظاهر کثیری نژاد

 

 

ما همگی عاشق پیامبریم چون...

 

دوست داشتنی بود و مهربان. به اندازه‌ی هدایت تمام عالمیان، بار بر دوش داشت؛ اما هیچ گاه چهره‌اش را در اثر سختی و فشار کار در هم نمی‌کشید. چهره‌ی متبسّمش را که می‌دیدی نمی‌توانستی درنگ نکنی، لبخند نزنی، آرام نگیری. دوست داشتی تو هم با خدا هم نوا شوی و اقرار کنی «وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُق عَظِیم»[1] ؛ قطعاً تو را خویی والاست.

 

 

دوست داشتنی بود و مهربان. مقام و جایگاهش از فرشیان که هیچ، از همه‌ی عرشیانِ مقرّب هم والاتر بود؛ اما خاکی و بی ادعا. به هر که می‌رسید اول سلام می‌داد؛ بزرگ و کوچکش فرقی نداشت، دوست و دشمنش هم توفیری نمی‌کرد. همه می‌دانستند در سلام کردن اوست که اول است.[2] با هرکس که دست می‌داد دستش را نمی‌کشید تا طرف مقابلش هر وقت دوست داشت دستش را جدا کند.[3] با هر که می‌نشست آنقدر صبر می‌کرد تا او خود برخیزد.[4] سخن همنشینش را قطع نمی‌کرد،[5] پایش را جلوی او دراز نمی‌کرد،[6] ...

 

 

 

دوست داشتنی بود و مهربان. زیاد حرف نمی‌زد؛ اما وقتی شروع به صحبت می‌کرد دوست نداشتی تمام شود. می‌خواستی همه‌ی وجودت گوش شود برای شنیدن کلام شیوا و شیرینش.[7] کسی نبود که به محضرش شرفیاب شود و بی بهره و نصیب بازگردد.[8] می‌گفت زبان‌تان را نگه دارید تا خدا بدی هایتان را بپوشاند، خشم خود را مهار کنید تا از عذاب خدا در امان بمانید،[9] فروتنی کنید تا خداوند، بزرگ‌تان دارد.[10] با پدران‌تان خوب رفتار کنید تا فرزندان‌تان هم با شما به خوبی رفتار کنند.[11] سحرخیز باشید تا برکت سراغ‌تان بیاید.[12] گشاده رو باشید تا کینه ها از بین بروند.[13]

 

 

دوست داشتنی بود و مهربان. جانشین خدا بود بر روی زمین؛ اما آنچنان بنده‌وار می‌زیست که اگر غریبه‌ای ظاهرش را می‌دید به فکرش هم خطور نمی‌کرد این همان کسی باشد که جهانیان به اطاعت و پیروی از او امر شده‌اند. حق هم داشتند؛ جانشین خدا بودن یعنی توانِ خدایی کردن بر زمین! اما آنچه مردم می‌دیدند مردی بود که بی هیچ ادعا و تکبری با دستان خود شیر می‌دوشید،[14] گندم آسیاب می‌کرد،[15] کفش‌هایش را پینه می‌زد،[16] لباس وصله می‌کرد،[17] بر حصیر می‌خوابید،[18] از شدت گرسنگی بر شکم خویش سنگ می‌بست،[19] ...

 

 

دوست داشتنی بود و مهربان. دوای هر دردی نزدش بود و بنی آدم همه دردمند؛ اما نمی‌نشست تا مردم به حضورش شرفیاب شوند و درمان خویش طلب کنند. بسان طبیبی دوره گرد مرهمش را دست می‌گرفت و راه می‌افتاد در میان کوی و برزن: «دل بیمار، چشم نابینا، روح ناآرام، ... درمان می‌کنیم»![20]

 

 

دوست داشتنی بود و مهربان. آنقدر مهربان که وقتی کنارش بودی یتیمی‌ات را فراموش می‌کردی و زمانی که از او دور می‌شدی تازه می‌فهمیدی سایه‌ی پدر هم که بالای سرت باشد بی او یتیم‌ترین یتیمی. آن وقت هوس می‌کردی همه‌ی جانت پا شود و به سویش بدوی؛ خود را در آغوشش بیندازی و بی آنکه به روی خود بیاوری تو کجا و او کجا از نوازش پدرانه‌اش سیراب شوی. اما سیراب که نمی‌شدی هیچ، تشنه‌تر هم می‌شدی.

 

 

دوست داشتنی بود و مهربان. آنقدر دوست داشتنی که بی‌اختیار آرزو می‌کنی کاش برای همیشه آرامش چهره‌اش، گرمای نگاهش و برکت نفسش زمین و زمینیان را حیات می‌بخشید. آن وقت یاد روزی می‌افتی که همه بودند جز اُوِیس؛ و همه چیز آرزو کردند جز آرزوی تو و اویس! لجت می‌گیرد از آن همه بی معرفتی.

 

 

دلت می‌گیرد. انگار چیزی در درونت فرو می‌ریزد. ترس تنهایی و بی پناهی سراغت می‌آید و می‌ترسی از اینکه او رفته باشد و تو را بی پدر رها کرده باشد. دنبال چیزی می‌گردی که کمی دلت قرص شود و آرام بگیری. یادگاری از پدر، میراثی به درد بخور. با خود، کلنجار می‌روی کدام یادگار و ارثیه‌ای جای پدر را برای فرزند می‌گیرد؟ تو پدر می‌خواهی. خودِ خودِ او را. کسی که خُلقاً و خَلقاً خودش باشد. کسی که رحمت باشد برای عالمیان.

می خواهی از جُستن منصرف شوی. اما ...

اما او را می‌یابی. خودِ خود او را. کسی که خُلقاً و خَلقاً خود اوست.[21] کسی که رحمت است برای عالمیان.[22] همان  که «مهدی» می‌خوانندش. دوست داشتنی است و مهربان! 

بارخدایا؛ به میمنت میلاد حبیبت محمد، در ظهور دردانه‌ی احمد تعجیل بفرما.

نویسنده: زهرا مرادی

 

 


[1] . قرآن کریم، سوره قلم، آیه 4.

[2] . مناقب آل ابیطالب، ج 1، ص 147.

[3] . مکارم الأخلاق، ص 17.

[4] . همان.

[5] . مکارم الأخلاق، ص 15.

[6] . مکارم الأخلاق، ص 17.

[7] . بحارالانوار، ج 17، ص 158.

[8] . مکارم الأخلاق، ص 14.

[9] . هر کس زبانش را نگه دارد خداوند بدی هاى او را می‌پوشاند و هر کس خشم خود را فرو برد خداوند از عذابش او را نگه دارد و هر کس از خدا پوزش طلب کند خدا هم از او می‌پذیرد: مجموعه ورام، ج 1، ص 4.

[10] . تواضع مایه بزرگی است، تواضع کنید تا خدا شما را بزرگ کند: بحارالانوار، ج 72، ص 119.

[11] . با پدران خود نیکی کنید تا فرزندان‌تان با شما نیکی کنند: وسائل الشیعه، ج 20، ص 356.

[12] . سحرخیز باشید، زیرا سحرخیزی مایه برکت است: غررالحکم، ص 441.

[13] . گشاده‏رویی کینه را می‏برد: بحارالانوار، ج 71، ص 172.

[14] . مناقب آل ابیطالب، ج 1، ص 146.

[15] . همان.

[16] . همان

[17] . همان.

[18] . مکارم الاخلاق، ص 38.

[19] . مناقب آل ابیطالب، ج 1، ص 146.

[20] . امیر مومنان در توصیف رسول خاتم می‌فرمایند که ایشان «طبیبٌ دوارٌ بِطبِّه» بودند: نهج البلاغه، ص 156.

[21] . رسول خدا موعود آخرالزمان را اینچنین معرفی کرده اند: «المهدی ... اشبه الناس بی خُلقاً و خَلقاً»: بحارالانوار، ج 36، ص 309.

[22] . خداوند در حدیث قدسی مشهور به لوح جابر، «مهدی» موعود را رحمت عالمیان خوانده است: کافی، ج 1، ص 527.

 

یا رسول الله (ص)نامت بر همه کائنات ترجیح دارد.

تا نام تو برده می‏شود، چراغ‏های صلوات، در جان لحظه‏ ها فروزان می‏شوند. تا فضیلتی از تو گفته می‏شود، دل‏ها از بوی گل محمدی زنده می‏شوند. یاد نویدبخش تو، درب‏های صبح را به رویِ ما می‏گشاید. قرآن تو، نزدیک‏ترین راه رهایی است و نهج‏ الفصاحه‏ ات، پاک‏ترین مبحث بندگی.
قرآن، معجزه‏ ای است که از دست‏های روشن تو به ما رسید و مرهمی شد بر داغ‏های همه روزه بشریت.
نهج‏ الفصاحه، سرزمین پهناور دوستی است، زمزمه‏ های بهاری گنجشکان بر درخت است که روبه ‏روی لحظات خستگی انسان، قد می‏کشد.
دنیا، شاداب و جوان می‏ماند؛ اگر سطری از اندرزهای تو را به کار بندد؛ همچنان‏که منبر و مسجد و مأذنه از ذکر و نام تو فعال مانده‏ اند.
تو را نشناختیم
یا رسول اللّه‏ صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله ، تو را نشناخته ‏ایم و فقط می‏دانیم که نامت بر همه کائنات ترجیح دارد. چگونه می‏توان شعاع دایره خوبی‏هایت را ترسیم کرد؟ «مدینه» با آن عظمتش، هیچ‏گاه ادعا نمی‏کند که تو را شناخته است.
چگونه در خیال خام دنیا، رفتاری برای هم اعصار می‏گنجید؟
یا نبی اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله ! مگر می‏توان بر سنت شریف تو بوسه نزد؛ حال آنکه پاسخ‏گوی تمام نیازهای روز است؟! این درست که تو را نشناخته‏ ایم، اما همه هستی ما از احترام به نامت می‏گوید که بیت بیت، قصیده‏ های روشن در دل‏ها می‏کاری و نور می‏پاشی در چشم‏های خاک.
محمدکاظم بدرالدین

 

 

سلام بر برکت دستانت که می تواند نان رزق هزار سفره خالی را مهیا کند!

سلام بر راستی قدم هایت که می تواند صراط مستقیمی را نشان دهد که هیچ پایی بر آن نلرزد و خطا نرود!

سلام بر فراخی سینه ات که می تواند همه جهان را تنگ در آغوش رحمت خویش بکشد و باز هم برای بخشش پشیمانان، جا داشته باشد.

سلام بر شیوایی کلامت که می تواند خشن ترین دلهای سنگی را نرم و از آنها زمزم نور، جاری کند.

سلام بر عبادتت که می تواند جماعت بی‌کران اقتدا‌کنندگان را تا معراج خدا ببرد و از عشق، سرشارشان سازد!

سلام بر تو اضعت که می تواند هر غریب دور افتاده ای را همنشین تو کند و هر خانه به دوش آواره ای را به همسایگی تو بکشاند.

سلام بر شجاعتت که می تواند چون شمشیری، قلب پر کینه دشمنان اسلام را بشکافد و یک تنه، سپر همه جانبه دین خدا شود!
سلام بر عدالتت که می تواند دست عرب و عجم، فقیر و غنی، برده و ارباب را در دست هم بگذارد و همه را جز به چشم تقوا ننگرد!

سلام بر ایثارت که می تواند طعام خویش به فقیر رهگذر بدهد و لباس خود بر تن سائل پشت در بپوشاند.

سلام بر علمت که می تواند شهری باشد به بی کرانگی ابدیت، با دروازه ای که هیچ پرسشی را بی جواب نمی گذارد.
سلام بر صبرت که می تواند خاکستر جفا از موهایت بتکاند و رد تازیانه ها را دنبال نکند.

سلام بر امانتداری‌ات که می تواند تو را محرم همه رازهای مبهم و دردهای مجهول کند.

سلام بر وفاداری‌ات که می تواند رشتة هر عهد و پیمانی را محکم کند و باعث بقای هر قول و قراری باشد.

سلام بر لحظه لحظه عمری که جز با نزول رحمت و فرود هدایت بر خلایق نگذشت!
و
سلام و صلوات بر رسولی که ولادتش نقطه عطفی در تاریخ انسانیت است!

 

 

 

بی نور خــدا جهان منور نشود
بی عطر محمّــدی معطر نشود
با گرد اهانت هزاران بوجهل
آئینه ی اسـلام مکدّر نشود


شاعر : استاد سیّد هاشم وفایی