باسلام شعر ارسالی بازدید کننده محترم و اما بدون نام وب سایت تقدیم حضورتان می شود باشد که چه در نظر آید ضمن تشکر از این بازدید کننده محترم:
خوشا آنانکه قبل از تانگو مُردند
بدون لاین و واتسآپ جان سپردند
خوشا آنانکه در وایبر نرفتند
به دور از فیسبوک در خاک خفتند
همانهائی که از تانگو بریدند
ز اینترنت به اونترنت پریدند
همانهائی که یک فایلم نداشتند
کامنت عشق بر عالم نوشتند
همانهائی که خیلی کار درستند
به این پست مجازی دل نبستند
همانها که سعادت را خریدند
شهادت لایک کردند و پریدند...
هگل فیلسوف آلمانی تاثیر زیادی بر مکتب اگزیستانسیالیسم داشت به همین خاطر هدف اثر هنری از دیدگاه او «این نیست که از طبیعت تقلید کند، محیط اطرافمان را بیاراید، ما را برای شرکت در فعالیت های اخلاقی یا سیاسی برانگیزد یا ما را منقلب سازد تا از آسودگی خاطر به در آییم. هدف اصلی هنر این است که به ما امکان دهد در تصاویر خلق شده از آزادی روح خود، تأمل و تعمق کنیم و از آنها لذت ببریم. تصاویری که دقیقا به این دلیل زیبا هستند که آزادی ما را بیان می کنند. به دیگر سخن، هدف هنر توانا ساختن ماست به نحوی که حقیقت خودمان را به خاطر آوریم، و بدین ترتیب آگاه شویم که به راستی کیستیم. هنر تنها برای هنر نیست که وجود دارد بلکه وجود آن برای زیبایی است، یعنی برای صورت مشخصا حسی ای از خودبیانگری و خودفهمی انسان(زیبا شناسی هگل: 25)» بنابر این ما هرگز نمی توانیم آزادی را در جهان زمان و مکان، بالفعل یا تجسم یافته ببینیم جز به وسیله درک یک اثر هنری اصیل.
یله
بر نازُکای چمن
رها شده باشی
پا در خُنکای شوخِ چشمهیی،
و زنجره
زنجیرهی بلورینِ صدایش را ببافد.
عاشق زنی مشو که فرهیخته است افسونگر،و دیوانه
عاشق زنی مشو که میاندیشد که میداند که داناست، که توانِ پرواز دارد
عاشق زنی مشو که خود را باور دارد که هنگام عشق ورزیدن میخندد یا میگرید
که قادر است جسمش را به روح بدل کند و از آن بیشتر عاشق شعر است (اینان خطرناکترینها هستند)
و یا زنی که میتواند نیم ساعت مقابل یک نقاشی بایستد و یا که توان زیستن بدون موسیقی را ندارد
زنی که از سیاست سر در می آورد زنی که از بی عدالتی بیزار است
عاشق زنی مشو که بازی های توپی و فوتبال را دوست دارد
زنی که فارغ از ویژگی های صورت و پیکرش، زیباست
عاشق زنی مشو که پُر، مفرح، هشیار، نافرمان و جوابده است
پیش نیاید که هرگز عاشق این چنین زنی شوی
چرا که وقتی عاشق زنی از این دست میشوی چه با تو بماند یا نه عاشق تو باشد یا نه از اینگونه زن، بازگشت به عقب ممکن نیست هرگز
مارتا ریورا گاریدو شاعر معاصر جمهوری دومینیکن